جورج ناتانيل كرزن ( مترجم : غلام على وحيد مازندرانى )

430

ايران وقضيهء ايران ( فارسي )

آشناست . بعد از او به ترتيبى كه بر حدت اين اضداد چرند مىافزود سردارى وارفته و لرزان كهنسال‌ترين سپهسالار قشون ايران بود . سپس عده‌اى از سركرده‌هاى وامانده و سرانجام چند تن از صاحبمنصبان دستهء معروف قزاق و از جمله دو نفر روسى بودند . در صف جلو و در وسط ايلخانى سابق ايل قاجار ايستاده بود كه مردى سالخورده با ريش سفيد بود ، وى چندى مغضوب بود ، اما مدتى است كه رفع كدورت شده است « 1 » در پشت سر او قيافهء ستبر قوام الدوله وزير خارجه ديده مىشد و بعد از آن مأموران رسمى از دستگاههاى مختلف هريك در رتبه و مقام خود بودند . اينك همهء ترتيبات انجام يافته و كليهء افراد شانه به شانه استوار ايستاده و چشم‌ها را به جلو دوخته‌اند و سكوت كامل حكمفرماست . شاه - ناگاه غريو صدا به گوش رسيد چون شاه در تالار مجاور اطاقى كه مرا جا داده بودند ظاهر گشت و بر صندلى زرين در كنار پنجره جلوس نمود . وزيران عمده‌اش كه افتخار حضور داشتند در پشت سر او ايستاده بودند همين كه شاه پيش‌آمد همه سرها را خم كردند و دست‌ها تا زانو فروافتاد . دستهء موزيك در گوشه و كنار باغ آهنگ سلطانى نواختند و از فاصله‌اى كه چندان دور نمىنمود توپها را شليك كردند . در اين موقع ايلخانى قاجار كه سخنگوى تمام حضار بود تعارفات رسمى با اعليحضرت مبادله نمود و شاه در جواب جمله‌هاى كوتاه و هيبت - آميز فرمود ، سپس ملائى كه در عقب ايستاده بود با صداى رسا به خواندن خطبه و دعا به ذات شهريارى پرداخت ، بعد ملك الشعرا جلو آمد و ورقهء كاغذى را در دست گرفت و در مدح و ثناى سلطان قصيده‌اى برخواند . ضمنا دسته‌هاى موزيك از هرسو به نواختن آهنگ‌هاى گوناگون مشغول بودند از خارج هم صداى توپ

--> ( 1 ) - وى ناپسرى حاجى ميرزا آقاسى صدراعظم درويش‌مآب خارق العاده محمد شاه و در نزد ناپدرى خود بسيار عزيز بود و زندگى شاهانه داشت . در موردى پادشاه فعلى كه در آن موقع وليعهد بود به قصد زيارت عازم شاه عبد العظيم بود از دور متوجه پيش آمدن دستهء سواران انبوهى شد و پنداشت كه پدرش بوده است ، پس براى اداى احترامات پياده شد و در انتظار موكب ملوكانه ايستاد ، ولى وقتى كه مشاهده كرد كه ركن اساسى آن دستهء بزرگ ايلخانى قاجار است سخت برآشفت و عاليجناب را با وجود اعتراضى كه كرده بود به بغداد تبعيد كردند .